از هر دری سخنی

چند وقته دارم میرم دندون پزشکی که قبل از بازگشت به "محل تحصیل" نیازی به دندون پزشک نداشته باشم و تقریبا هر دفعه که عازم اون کلبه ی ترس و اعراب(!) شدم به این فکر کردم که چرا، واقعا چرا خیلی از دندون پزشک ها توضیح نمیدن به بیمارشون که دقیقا قراره چیکار کنن و چه عملیاتی روی دندون ها و لثه های بیچارشون انجام بدن!

آیا فقط منم که نمیتونم کتاب صوتی گوش بدم و تمرکزم رو از دست میدم؟چرا آخه؟

Speaking of concentration 

این روز ها تمرکز خیلی کمی دارم البته بحث کتاب صوتی برمیگرده به سالیان دور و دراز، more than I care to remember ،خیر سرم دانشجو ام و بیشتر از نیمی از تحصیلم رو تو کلاس های درس انجام میدم(یا حداقل باید انجام بدم 🙄😅) و به تمرکز نیاز مبرمی دارم راهکار مفید ندارین دم دستتون؟ 😂

بازی لیورپول و تاتنهام عه نگاه کنم یا چی؟ 

۲ نظر

یک قاچ کتاب:بابا لنگ دراز

You know, Daddy, I think that the most necessary quality for any person to have is imagination. It makes people able to put themselves in other people's places. It makes them kind and sympathetic and understanding. It ought to be cultivated in children.
Daddy-long-legs, Jane Webster 
۱ نظر

وقتی از طوفان بیرون اومدی..

به نقطه ای از زندگیم رسیدم که عقب رو که نگاه میکنم دیگه نه حسرت میخورم نه ناراحت میشم قبول کردم تمام روزهای سختی رو که داشتم مورد تمسخر واقع شدن ها، تنها بودن ها، تفاوت با بقیه همشون برام الان خاطرن اونم نه از نوع تلخ و زهر ماری که نخوام به یاد بیارمشون نه از اونا که وقتی اتفاقی یادم میاد بخوام بندازمشون سطل آشغال از اونان که وقتی بهشون فک میکنم عادین برام درد نداره قطعا خوشحالی هم نداره ولی اصلا درد نداره..اخه همه اینا چیزی که من الان هستم رو ساختن همه این اتفاقا و تصمیم ها و.. و من راضیم از جایی که الان ایستادم و چیزی که هستم..


۱ نظر

ادبیات جنسیت زده

باور دارم خیلی از احساسات در زبان نمی گنجند و اکثر کلماتی که استفاده می کنیم احساساتمون رو به طور ناقصی توصیف می کنند. با این همه وقتی از کلمات استفاده می کنیم اون احساسات و افکاری که کلمات دارا ان درون ناخودآگاهامون میرن و در وجودمون قوی تر میشن.

این مقدمه ای بود برای توصیف چیزی که من بهش میگم ادبیات جنسیت زده و تاثیراتش.

ما هر روز از کلمات زیادی استفاده میکنیم که جنسیت زدن و شاید خیلیامون آدمای جنسیت زده ای نباشیم و ناخودآگاه از اون کلمات استفاده کنیم ولی من میگم استفاده از اون کلمات مفاهیمی که جنسیت زدن رو در ذهن خودمون و مخاطبانمون پررنگ میکنه. حواسمون باشه به واژه ها! 

۳ نظر

35

یادش بخیر یه روز یکی از دوستام توی تربیت بدنی 2 شطرنج رو برداشته بود به عنوان ورزش تخصصیش و امتحان داشت و درموردش صحبت میکرد من ازش پرسیدم بازیت چطوره جواب داد که بد نیست خوبه، از تو بهتره و با هم خندیدیم و من گفتم بریم بازی کنیم قبول کرد، رفتیم و بازی کردیم و آخرش من ازش بردم 😁 حالا کاری ندارم به این که گفت کلی اشتباه کرده و اینا و خب اشتباه هاش نشون دهنده مهارت خودشه :)) گفت دوباره بازی کنیم و من زیر بارش نرفتم دیگه :))

نکته اخلاقی داستان:ادعا نداشته باشیم تا بعدا ضایع نشیم! 

۳ نظر

پست سی و چهارم:حال خوب

این روز ها حال خوبی دارم؛ ورزش میکنم، توی تعطیلات تابستونیم درس میخونم واسه ترم چالش برانگیز جدید، ورزش میکنم، بعد ورزش دوش میگیرم و به خودم تو آینه نگاه میکنم و تو دلم میگم :تو قوی ای، زیبایی، تو مهربونی.نذار بهت بگن ضعیفی و به خودت شک نکن. 

ذل میزنم به چشمام به لبم، بدنم و احساس می کنم خودم رو دوست دارم. این روز ها با دوستام میرم بیرون هر از گاهی، از هر دری حرف میزنم و یادم میره استرس هام رو.

همه اینا برای منی که تازه داره از فاز افسردگی میاد بیرون شگفت انگیزه.یادم میاد اون روز هام رو که خیلی هم نگذشته ازشون به اون روزا فکر میکنم که ساعت ها از تخت نمیومدم بیرون روزی یه وعده غذا رو به زور میخوردم که حالم از خودم بهم می‌خورد و نمیتونستم خودم رو تحمل کنم و روزها میگذشت و بعد از چند وقت که احساس می‌کردم نیاز به حموم دارم میرفتم و یه دوش می‌گرفتم. ولی الان به خودم عشق می‌ورزم و فعالیت هام رو با علاقه انجام میدم. :)

حال دلتون همیشه خوب باشه. 

۰ نظر

33:پناهم بده

آخرین باری که رفتم حرم امام رضا یادم نمیاد دقیق، احتمالا چند روز قبل عید بود، خیلیا میگن که کسایی که میرن حرم دارن بت پرستی میکنن و یه ضریح فلزی رو میپرستن، من جواب میدم آره، بعضی آدمایی که میرن حرم دارن بت پرستی میکنن، ولی نه همشون، خیلیا میگن حرم رفتن کار بیهودست از تو خونه هم میشه با کسی که دوستش داری درد دل کنی، من قسمت دومش رو قبول دارم میگم تو خونه هم میشه، چرا نشه؟ ولی این حرم رفتن رو بیهوده نمیکنه، حرم امام رضا به من حس خوب میده یه آرامشی میده که خودم هم دلیلش رو نمیدونم، شاید به بچگیام برگرده و به اینکه تو خونواده مذهبی بزرگ شدم،اینکه هر چند وقت یه بار صبحای زود با مامانم میرفتم اون نماز میخوند من میچرخیدم برای خودم، الان هم همین کار رو میکنم میرم نه نماز میخونم نه دعای خاصی میچرخم و درد و دل میکنم با خدا با امام رضا، ولی نظر قطعی نمیدم، من میگم وقتی حرم بهم حس خوب میده چرا نرم؟ ولی با همه اینا حرم رفتن رو وظیفه شرعی نمیدونم مثل خیلیا، من هر وقت دلم بکشه میرم هر وقت هوس کنم.

پ. ن. :دلم برای حرم تنگ شده. 

۰ نظر

32:ترس ها و لبخند ها

مینویسم و پاک میکنم.. پاک میکنم ولی باز هم شروع میکنم به نوشتن.. این حجم از عدم اطمینان از کجا نشئت میگیره؟ اطمینان به خودم ،نوشته هام، افکارم و ..
کم و بیش منتظر تموم شدن تابستونم و میدونم وقتی که به اواسط ترم زوج آینده برسم به شدت دلم تابستون رو میخواد.. چند ماه پیش رو فراموش نکردم که دلم همین لش کردن های روی کاناپه و بیکاری و چای رو میخواست..
نسبت به پارسال پیشرفت داشتم.. حداقل تو این زمینه که قبل از مرگ واویلا نکنم پیشرفت داشتم.. پارسال همین موقع ها داشتم به ریاضی فیزیک و سختیش فکر میکردم و به شدت از شکست میترسیدم اما الان خیلی بهترم و خیلی کم فکر میکنم به سختی های پیش رو.. وقتی برسن باهاشون دست و پنجه نرم خواهم کرد.. الکترومغناطیس، کوانتوم، مکانیک تحلیلی، الکترونیک.. بگم بازم ؟
چند روز گذشته در بیکاری مطلق گذشت غیر از کتاب و فیلم پیشنهادی برای تفریح و سرگرمی دارید برام؟ 
۲ نظر

31

زندگی گر هزار باره بود، بار دیگر تو، بار دیگر تو..

یک صفحه نشده که از مکانیک تحلیلی خوندم و تمرکزم رو از دست میدم میام اینجا مینویسم.. Curvilinear one-dimensional systems.. منو یاد جعد موهاش میندازه.. خندم میگیره از خودم و افکارم.. میخندم .. حالم بد میشه از حرفای بعضیا از توقعاتی که دارن نکنید آقا/خانم نکنید توقع نداشته باشید اگر هم دارید بعد که انتظاراتتون برآورده نشد نیاید بگید فلان و بهمان..بوی گاز میاد، گاز شهری، بوی برنج پخته نشده میاد میتونم غرق شم توی بوی برنج های پخته نشده..سکوت نیمه شب رو دوست دارم.. پاهام گز گز میکنن و من میخوام کلاسیکال مکانیکز،جان تیلور بخونم.. 

۱ نظر

Lectures On Physics

وای من خیلی ذوق زده ام! خیلیییی... کتاب Lectures on Physics شخص شخیص ریچارد فاینمن رو دانلود کردم و میخوام بخونمش.. نمیتونم بگم چه ذوقی کردم فقط با نگاه کردن به فهرست کتاب.. خیلی طولانیه و نمیدونم تمومش میکنم جلد اول رو تو تابستون یا نه..فقط جلد اولش 513 صفحست!! :))) حداقل بخش هاییش که با موضوعاتش آشنایی تقریبا خوبی دارم رو میخونم بقیش رو نه.. با تصور خوندن کتاب هم غرق لذت میشم.. خدایا این لذت ها رو از من نگیر :)) 

۱ نظر
کلمات کلیدی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان