32:ترس ها و لبخند ها

مینویسم و پاک میکنم.. پاک میکنم ولی باز هم شروع میکنم به نوشتن.. این حجم از عدم اطمینان از کجا نشئت میگیره؟ اطمینان به خودم ،نوشته هام، افکارم و ..
کم و بیش منتظر تموم شدن تابستونم و میدونم وقتی که به اواسط ترم زوج آینده برسم به شدت دلم تابستون رو میخواد.. چند ماه پیش رو فراموش نکردم که دلم همین لش کردن های روی کاناپه و بیکاری و چای رو میخواست..
نسبت به پارسال پیشرفت داشتم.. حداقل تو این زمینه که قبل از مرگ واویلا نکنم پیشرفت داشتم.. پارسال همین موقع ها داشتم به ریاضی فیزیک و سختیش فکر میکردم و به شدت از شکست میترسیدم اما الان خیلی بهترم و خیلی کم فکر میکنم به سختی های پیش رو.. وقتی برسن باهاشون دست و پنجه نرم خواهم کرد.. الکترومغناطیس، کوانتوم، مکانیک تحلیلی، الکترونیک.. بگم بازم ؟
چند روز گذشته در بیکاری مطلق گذشت غیر از کتاب و فیلم پیشنهادی برای تفریح و سرگرمی دارید برام؟ 
۲ نظر

31

زندگی گر هزار باره بود، بار دیگر تو، بار دیگر تو..

یک صفحه نشده که از مکانیک تحلیلی خوندم و تمرکزم رو از دست میدم میام اینجا مینویسم.. Curvilinear one-dimensional systems.. منو یاد جعد موهاش میندازه.. خندم میگیره از خودم و افکارم.. میخندم .. حالم بد میشه از حرفای بعضیا از توقعاتی که دارن نکنید آقا/خانم نکنید توقع نداشته باشید اگر هم دارید بعد که انتظاراتتون برآورده نشد نیاید بگید فلان و بهمان..بوی گاز میاد، گاز شهری، بوی برنج پخته نشده میاد میتونم غرق شم توی بوی برنج های پخته نشده..سکوت نیمه شب رو دوست دارم.. پاهام گز گز میکنن و من میخوام کلاسیکال مکانیکز،جان تیلور بخونم.. 

۱ نظر

Lectures On Physics

وای من خیلی ذوق زده ام! خیلیییی... کتاب Lectures on Physics شخص شخیص ریچارد فاینمن رو دانلود کردم و میخوام بخونمش.. نمیتونم بگم چه ذوقی کردم فقط با نگاه کردن به فهرست کتاب.. خیلی طولانیه و نمیدونم تمومش میکنم جلد اول رو تو تابستون یا نه..فقط جلد اولش 513 صفحست!! :))) حداقل بخش هاییش که با موضوعاتش آشنایی تقریبا خوبی دارم رو میخونم بقیش رو نه.. با تصور خوندن کتاب هم غرق لذت میشم.. خدایا این لذت ها رو از من نگیر :)) 

۱ نظر

29:حافظ چه می گوید؟

به مناسبت روز عاشقان کتاب، خوندن کتاب حافظ چه می گوید بهم پیشنهاد شد و اولین کتابی بود که از احمد کسروی خوندم. کتاب خیلی جالبی بود برام و خیلی کوتاه بود که در کمتر از 12 ساعت خوندمش. تو این کتاب آقای کسروی به بررسی اشعار حافظ میپردازه و بیان میکنه که خوندن اشعار حافظ مضره. من خودم هیچوقت حافظ خوان نبودم شعرهایی که ازش خوندم اغلب تو کتاب های ادبیاتمون بودن ولی با خیلی از نظرات کسروی موافق بودم و البته بعضیاش رو هم بدون دلیل مستحکم میدیدم.این رو هم بگم که بی پروایی کسروی رو تحسین میکنم.با خوندن این کتاب شوقم برای خوندن شعرهای حافظ بیشتر شد البته نه برای لذت بلکه برای بررسی افکار حافظ و سنجش درستی/نادرستی افکار کسروی با عقل خودم. 

خوندن این کتاب حتی اگر باهاش مخالف باشید و فکر کنید متعصبانه نوشته شده خالی از لطف نیست چون فکر کردن به جنبه های مختلف هر چیز رو بهمون یاداور میشه. 



۰ نظر

28:حس یک پایان

حس یک پایان کتابی بود که وقتی دیشب ساعتای 2 به طور جدی شروعش کردم و حدود بیست صفحه ازش خوندم دیگه نتونستم کنارش بذارم و تا صبح تمومش کردم.(وقتی میگم به طور جدی به این خاطره که قبلا چند صفحه ازش خونده بودم و کنار گذاشته بودمش چون کتاب دیگه ای در کنارش داشتم میخوندم و قصد نداشتم که حتما ادامش بدم در اون لحظه و البته که کنارش گذاشتم.) کشش خیلی زیادی برام داشت. داستان از شخصی به نام آنتونی وبستر حکایت میشه که در زمان پیری و وقتی زمان خالی زیادی داره خاطراتش رو حلّاجی میکنه. از صفحه اول به این نکته اشاره میکنه که خاطرات بعد از یک مدت تغییر پیدا میکنن و این بخشیش بخاطر خطای ذهنه و بخشی بخاطر اینکه اکثر آدما همونطوری که میخوان خاطرات اتفاق افتاده باشن اونا رو به یاد میارن.در طول داستان هم شاهد این خطا ها هستیم به طوریکه یک حکایت به چند گونه متفاوت روایت میشه در چند جا و خواننده رو بی اعتماد میکنه  

شخصیت پردازی داستان هم عالیه و دقیق انجام شده.

خلاصه کتابیه که خیلی پیشنهاد میکنم. :)

گفته شده که ترجمه آقای حسن کامشاد نشر نو ترجمه خوبیه من اما ترجمه آقای محمد حکمت رو خوندم و جاهایی که برام گنگ بود رو با نسخه انگلیسی مطابقت دادم و راستش خیلی نپسندیدم ولی مزیتی داشت و اون هم سانسور نشده بودن نسخه پیش من بود.

پی نوشت:گویا 9 آگوسته و روز عاشقان کتاب، من خودم رو عاشق کتاب میدونم به طور کلی و البته که نه هر کتابی،کلی کتاب پیشنهاد دادن کار سختیه؛ بنظرم بستگی داره به چه کسی داری کتاب پیشنهاد میدی سنش و نحوه زندگی و فکر کردنش تاثیر میذاره رو انتخاب کتابت. ولی بالاتر هم گفتم حس یک پایان جولین بارنز کتاب قشنگی بود بنظرم و خیلی پیشنهادش میکنم:) 

۰ نظر

27

« چرا اینهمه فرق میکند تاریکی با تاریکی؟ چرا تاریکی تهِ گور فرق میکند با تاریکی اتاق؟ ... فرق میکند با تاریکی تهِ چاه؟ ... فرق میکند با تاریکی زهدان؟... وقتی دایی، با آن دو حفره ی خالی چشمها توی صورتش، برگشت طرف درخت انجیر وسط حیاط طوری برگشت که انگار میبیند. طوری برگشت که من ترسیدم. تو بگو، " نایی". چرا تاریکی ازل فرق میکند با تاریکی ابد؟ چرا تاریکی پشت چشمهام سوزن سوزن میشود،نایی؟ تو که از ستاره‌ی دیگری آمده‌ای ... تو بگو...» 

چاه بابل

رضا قاسمی 


۰ نظر

26:فمنیسم

امروز میخوام درمورد فمنیسم صحبت کنم موضوعی که باید همه آدما رو درگیر کنه نه فقط زن ها رو. به نظر من فمنیسم یعنی برابری حقوق و فرصت ها برای افراد فارغ از جنسیت که البته شاخه ای از برابری حقوق انسان هاست.برابری حقوق شاخه های مختلفی پیدا کرده:زن و مرد، سیاه و سفید،انسان های با نژادها و مذاهب مختلف و.. 

اینکه حقوق برابر بخوای به این معنی نیس که از جنس مخالفت متنفر بشی یا مرد ستیز باشی، البته که از کسی که حقت رو بهت نده متنفر میشی چه مرد باشه چه زن.

بعد یه چیزی هست به نام مسئولیت پذیری، توی هر رابطه ای مسئولیت هایی وجود داره اکثرش رو جامعه بهمون القاء کرده و بعضیاش رو هم افراد داخل رابطه مشخص میکنن که باز هم همشون توسط اون افراد و با موافقت هر دو تغییر پذیرن. ازدواج هم یه نوع رابطست که مسئولیت به دنبال داره و خب مسئولیت محدود کنندست ولی اگه کسی که ازدواج میکنه به دلیل این نباشه که پشت سرش حرف بزنن بگن ترشیده یا اینکه چون همه ازدواج میکنن نباشه و به این دلیل باشه که نیاز داشته باشه ازدواج کنه و بخواد با اون فرد باشه (وقتی میگم نیاز دارم از علاقه هم حرف میزنم نه فقط نیاز جنسی) اون مسئولیت ها رو هم با اشتیاق به عهده میگیره چون بخشی از ازدواجه.

#من_یک_فمنیستم

۴ نظر

25

آدما اشتباه زیاد میکنن،آدمای کوچیک و بزرگ، اشتباه های کوچیک و بزرگ، بخشندگی صفت خوبیه ولی قبلش باید یاد بگیریم از اشتباهات خودمون و بقیه، البته وقتی از بخشندگی حرف میزنم درمورد بخشیدن خود بیشتر صحبت میکنم.

ولی هر اتفاقی که افتاده باشه نباید هی یادآوری بشه یکبار تفکر عمیق باید کافی باشه برای یادگیری  

من اشتباه زیاد کردم سعی کردم خودم رو ببخشم درموردشون، ولی سخته برام انتظاراتم از خودم چیز دیگه ایه که اگه یه سری از این اشتباها رو نمیکردم الان موقعیت خیلی بهتری داشتم! حداقل رضایت بیشتری از خودم و وضعیتم داشتم.

امیدوارم بتونم خودم رو ببخشم و حسرت نخورم. 

۱ نظر

24

I just love the films which are based on true stories!

۰ نظر

23

". Whereof one cannot speak, thereof must we remain silent" 

۰ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان