28:حس یک پایان

حس یک پایان کتابی بود که وقتی دیشب ساعتای 2 به طور جدی شروعش کردم و حدود بیست صفحه ازش خوندم دیگه نتونستم کنارش بذارم و تا صبح تمومش کردم.(وقتی میگم به طور جدی به این خاطره که قبلا چند صفحه ازش خونده بودم و کنار گذاشته بودمش چون کتاب دیگه ای در کنارش داشتم میخوندم و قصد نداشتم که حتما ادامش بدم در اون لحظه و البته که کنارش گذاشتم.) کشش خیلی زیادی برام داشت. داستان از شخصی به نام آنتونی وبستر حکایت میشه که در زمان پیری و وقتی زمان خالی زیادی داره خاطراتش رو حلّاجی میکنه. از صفحه اول به این نکته اشاره میکنه که خاطرات بعد از یک مدت تغییر پیدا میکنن و این بخشیش بخاطر خطای ذهنه و بخشی بخاطر اینکه اکثر آدما همونطوری که میخوان خاطرات اتفاق افتاده باشن اونا رو به یاد میارن.در طول داستان هم شاهد این خطا ها هستیم به طوریکه یک حکایت به چند گونه متفاوت روایت میشه در چند جا و خواننده رو بی اعتماد میکنه  

شخصیت پردازی داستان هم عالیه و دقیق انجام شده.

خلاصه کتابیه که خیلی پیشنهاد میکنم. :)

گفته شده که ترجمه آقای حسن کامشاد نشر نو ترجمه خوبیه من اما ترجمه آقای محمد حکمت رو خوندم و جاهایی که برام گنگ بود رو با نسخه انگلیسی مطابقت دادم و راستش خیلی نپسندیدم ولی مزیتی داشت و اون هم سانسور نشده بودن نسخه پیش من بود.

پی نوشت:گویا 9 آگوسته و روز عاشقان کتاب، من خودم رو عاشق کتاب میدونم به طور کلی و البته که نه هر کتابی،کلی کتاب پیشنهاد دادن کار سختیه؛ بنظرم بستگی داره به چه کسی داری کتاب پیشنهاد میدی سنش و نحوه زندگی و فکر کردنش تاثیر میذاره رو انتخاب کتابت. ولی بالاتر هم گفتم حس یک پایان جولین بارنز کتاب قشنگی بود بنظرم و خیلی پیشنهادش میکنم:) 

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کلمات کلیدی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان